تبليغاتX
سلام بر خورشید

سلام بر خورشید

درباره حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر موسوی حسینی

مژده پيامبر

مژده پيامبر


نويسنده:  آیت الله سيد علي اکبر حسيني


    روزها گذشت و کارها به خوبي پيش رفت، پي ديوارهاي مسجد با سنگ بالا آمد و نوبت به خشت زدن و ديوار کشيدن رسيد، مسلمانان همکاري عجيبي داشتند و در ساختن مسجد سعادت بزرگي را احساس مي کردند. برخي گل مي ساختند، عده اي خشت مي زدند، بعضي ديگر خشت هاي خشک شده را به دست پيغمبر مي رساندند تا بر روي هم بچيند و ديوار را بالا بياورد. زمزمه هاي روحاني و لذت بخشي داشتند. سرود مي خواندند و رسول خدا در پاسخ سرودشان دعا مي کرد و مي فرمود:
    زندگي حقيقي جز زندگي آخرت نيست   خدايا انصار و مهاجران را رحمت فرما
    زحمت مي کشيدند و رنج مي بردند، خشنود و سپاس گزار بودند، چون رسول خدا به آنان آموخته بود که : روح و روان انسان در متن رنج و تلاش تربيت مي شود و شکوفه هاي زيباي نعمت هاي ابدي در آخرت در بهشت برين، از ريشه عمل، از ريشه سعي و کوشش مي رويد؛ “و ان ليس للانسان الا ما سعي وان سعيه سوف يري”. سعي وجهاد در راه خدا و براي ساختن خانه خدا، جان انسان را از گرداب پستي نجات مي دهد، لذا به زودي خسته نمي شدند و اگر هم خسته مي شدند، غبار خستگي را با يک نگاه پرمحبت رسول الله (ص) از دل پاک مي کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:5  توسط وحید  | 

تاسيس مسجد

 

تاسيس مسجد

نويسنده: استاد سيد علي اکبر حسيني

 


    اولين برنامه حضرت رسول الله- صلي الله عليه و آله- در مدينه، تاسيس يک مسجد بود، و اسعد بن زراره براي خريد زمين مورد نظر از سهل و سهيل اقدام کرده بود. خدا خواست که آغاز اين بنيان به دست اين پيرمرد پاک سرشت انصاري انجام پذيرد. مي خواستند زمين را رايگان به رسول خدا واگذار کنند، اما او که نمي خواست تحميلي به صاحبانش روا شود، اين پيشنهاد را نپذيرفت و فرمود: زمين را به قيمت عادله خريداري مي کنم.
    ابتدا رسول خدا نقشه و حدود مسجد را باکشيدن خطي در اطراف زمين مشخص کرد و مقداري از زمين را براي خانه هاي خود وا صحاب خويش اختصاص داد و آنگاه کار ساختن مسجد را آغاز کرد؛
    شخص رسول الله خود کلنگ برداشت و با همت و قدرت به کندن پي پرداخت و مهاجران وانصار هم به او پيوستند و کلنگ به دست و بيل بر دوش باچالاکي وقدرتمندي به کار و کمک پرداختند، همه در اين فکر بودند که مسجد هرچه زودتر ساخته شود، ازصبح تا شام همه مي کوشيدند، مي گفتند: از انصاف به دور است که رسول خدا رنج برد و عرق بريزد و بکوشد و مادر کناري بنشينيم و درسايه استراحت کنيم، با اين عقيده مي کوشيدند که همانند او باشند و خود را به او شبيه سازند و همه توان و قدرت خود را با جديت بکار بندند. که رنج و کوشش در راه خدا قلب انسان را صيقل مي دهد و نوراني و درخشنده مي سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:2  توسط وحید  | 

تشريح اذان

اسوه حسنه


تشريح اذان

نويسنده:آیت الله سيد علي اکبر حسيني

    بلال را مي شناسيد: او برده اي سياه پوست، لاغر اندام، بلند قامت، با موهاي درهم پيچيده و صورت باريک استخواني، از مسلمانان نخستين و از اصحاب خوب و وفادار حضرت رسول الله- صلي الله عليه و آ له- است. وقتي که از ايمان و استقامت او تعريف و ستايش مي کردند، از شرم سرش را پايين مي افکند و مي گفت: “من ديروز برده اي بودم و امروز به برکت رسول خدا آزاد شده ام.” وقتي مشرکان مکه فهميدند که بلال به جمع ياران محمد (ص) پيوسته است، او را با سخت ترين آزار، شکنجه مي کردند، آتش مي افروختند و بلال را با تن عريان بر روي آتش مي خواباندند، سنگ تفتيده اي را بر روي سينه اش مي نهادند، اما او از ايمان خود دست بردار نبود و پيوسته قل هو الله احد مي گفت، احد، احد مي گفت.بلال جوان نيرومندي است که شکنجه مشرکان، هيچ لرزش و سستي در ايمانش ايجاد نکرده، بلکه بر صبر و يقينش افزوده است و اکنون سحرگان، بر بام بلندي ايستاده و با فريادي بلند و آوايي قدرتمند به بزرگي خدا و يگانگي او و رسالت محمد بن عبدالله (ص) شهادت مي دهد و مردم را به نماز فرا مي خواند: بشتاب براي نماز، بشتاب براي نماز...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 14:57  توسط وحید  | 

پيمان برادري

پيمان برادري


نويسنده: استاد سيد علي اکبر حسيني


    رسول خدا حضرت محمد مصطفي- صلي الله عليه و آله- در نخستين برنامه هاي تربيتي خويش، دستها و دلها را به کار ساختن مسجد فرا خواند تا همگي در کار تاسيس يک مکان مقدس شرکت جويند. براي خدا کار کنند و به وحدت و طهارت نزديک شوند، که همکاري، همدلي را در پي مي آورد. آنگاه با آواي زيبا و دلنشين اذان، از حنجره بلال حبشي، برده اي آزاد شده و سيه چرده، مردم را به عبادت واجتماع در اين مسجد مقدس فراخواند، و انسانها را براي عبادت خدا و نجات مردم گرد محور توحيد فراهم آورد و به آنان درس بندگي و يگانگي، برادري و رحمت، انفاق و ايثار و تواضع و محبت آموخت و به دور از گرايش هاي قبيله اي و موقعيت هاي نژادي واجتماعي امت واحده اسلام را تشکيل داد، متين ترين منشور وحدت و زيباترين پيمان برادري و خواهري را برقرار کرد و گمنام ترين افراد را به خانه نام آورترين اشخاص براي خواستگاري فرستاد. و غلها و زنجيرهاي جاهلي را که بر سر و دست مردم سنگيني مي کرد از هم گسست و فرو نهاد، براي نمونه، اين اقدام رسول خدا را مي توان برشمرد که او خود پيشقدم شد و دختر عمويش “ضباعه” را که از نظر معيارهاي قبيله اي عضو برترين و به اصطلاح شريف ترين قبايل عرب بود، به عقد مقداد درآورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 14:42  توسط وحید  | 

در دهكده قبا

 

در دهكده قبا

 

از کتاب : سلام بر خورشید

 

اثر:استاد سید علی اکبر حسینی

 

در روزهايي كه حضرت رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ در دهكده قبا توقف داشت، مسلمانان و بزرگان يثرب به ديدارش مي‌آمدند و از زيارت چهره نوراني و شنيدن سخنان گرم و آسماني او بهره مي‌بردند و نور و صفا مي‌گرفتند. اما در ميان ديداركنندگان كسي از قوم خزرج نبود، رسول خدا احوالشان را پرسيد.

دو قبيله بزرگ اوس و خزرج سال‌هاي طولاني با هم در جنگ و ستيز بودند و بزرگانشان از ديدار با يكديگر مي‌گريختند، تا اين‌كه شب هنگامي بعد از اقامه نماز مغرب و عشا شخصي با نقاب وارد شد و به رسول‌الله(ص) سلام كرد و نقاب را از چهره‌اش برداشت، اوسيان خيره خيره به او نگريستند، رسول خدا او را مي‌شناخت، او در مكه در يك گفتگوي كوتاه ايمان آورده و همان هنگام اظهار اميدواري كرده بود كه آتش جنگ بين اوس و خزرج با دست رسول خدا خاموش شود و رشته‌هاي گسسته با دست او پيوند خورد و جنگ و خونريزي بين اين دو قبيله پايان پذيرد، او اسعد بن زراره يكي از شخصيت‌هاي بزرگ قبيله خزرج بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 23:51  توسط وحید  | 

من خواب دیدم از آسمان آتش می بارد...

آيت الله  سید علی اکبر حسینی:  
 
 برادری پیش من آمد و گفت:
 
«من خواب دیدم از آسمان آتش می بارد...
 
  آیت الله سیدعلی اکبر حسینی 
 
 
 آيت الله  سید علی اکبر حسینی درجمع پرشکوه افرادي كه براي تشييع شهداي گمنام  آمده بودند گفت: شهدای گمنام، امیرالمؤمنین هم گمنام است؛ ما امیرالمؤمنین را نمی شناسیم؛ بشر او را نمی شناسد. آسمانیان می شناسند. و این شهدا در آسمان محشور اند و مشهور. هر چند که در زمین، گمنام اند و بی نشان. و این یعنی آنها در راه خدا از نام خود هم گذشتند و خواستند بی نام و نشان به محضر محبوب وارد شوند.وی در بخش دیگری از صحبتهایش گفت:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:31  توسط وحید  |